تبليغاتX
نغمه در نغمه
اگر برسم به آن من نورانی ،به آن نقطه ی روشن که منم . . .
شنبه 5 مرداد1387 ساعت 14:29
هرچه جلوتر می روم کار پایان نامه مشکل تر و وقت من هم محدودتر می شود. لابلای این درگیری ها ی خواندن و نوشتن و اشتیاقی که برای تمام کردن پایان نامه در من هست فرصتی برای به روز کردن وبلاگ نمی ماند. پس با عرض معذرت از همه ی مهربانان این وبلاگ را تا روز دفاع چند ماهی تعطیل می کنم.

اگرچه تا آنجا که بتوانم مهربانی های دوستان را بی پاسخی رها نمی کنم.

بدرود. شاید شبی دیگر شباهنگی دیگر

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه 27 فروردین1386 ساعت 13:42

انتخاب گلشیری برای پایان نامه تمام وقتم را گرفته. شب و روز دنبال منبع و خواندن چیزهای تازه ای در این زمینه هستم. به همین دلیل به ر وز کردن وبلاگ کمی سخت شده برایم.

 

با این وجود مقاله ای نوشتم درباره ی عطار نیشابوری و در آن به تفاوتهای ساختاری هدهد عطار و مرغ آمین نیما پرداخته ام و امروز و فردا کاملش کرده و می زنم توی وبلاگ. البته روز شنبه 25فروردین توی روزنامه قدس هم چاپ شده ولی اینجا هم مخاطب خودش را دارد.

هان تا سپر نیفکنی از حمله ی فصیح

کو را جز این مبالغه ی مستعار نیست

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت
سه شنبه 17 بهمن1385 ساعت 12:22

هوشنگ گلشیری را من پیش از اینها شناخته بودم. خیلی زودتر از اینکه قرار شود موضوع پایان نامه ام او باشد.اول بار با او در «خانه روشنان» آشنا شدم؛ در«سا یه روشن های آن کلام که بر سر دست داشت.» با کلمه کلمه اش «هم خانه» شدم؛ و «روشن از نور نگاهش» که انگار می گفت:«انالحق، انا کلمـﺔ الحق» طعم دیگر گونه ای از داستان را مزمزه کردم. دانستم که «سلسله در سلسله کاتبان اند شاهدان» اما نه هر کاتبی که چیزی تنها به نام "داستان" بنگارد.دانستم که داستان به گفته ی نویسنده ی بزرگمان "شهریار مندنی پور": «نه ان است که زبان را وسیله و ابزاری برای پدیداری و روایت ماجرا به کار برند.مثل داستانهای قصه گو و فرم     گر یز، داستانهای متعهد به ایدئولوژی، سرگرم کننده، هیجان انگیز، فانتزی و ... بلکه زمانی که نویسنده روایت ماجرا را ابزاری بشناسدبرای پدیداری زبان خاص آن ماجرا و خلق ادبیت خاص؛و کلمه را به عنوان گوهره ی خود به کار برد به آن گونه که نت و رنگ در موسیقی و نقاشی به سوی تبلور فرم و خلق هنرمندانه میل دارد؛ توانسته داستانی در خور ستایش بیافر یند.»۱

بعدها که بیشتر و بیشتر گلشیری را و نوشته های او را خواندم؛ دیدم که او به راستی می خواهد:« جهانی به نظام بیافریند تا خوانندگانش نه با لحظه های درخشان و گاه گاهی بلکه با ساختمانی که هر چیزش مؤ ید چیز دیگر است روبرو بشوند، جایی برای زیستن، اندیشیدن و برتر و بزرگتر شدن،و نه خطی شکسته و یا دایره وار که حاصلش فراز و فرودهای اتفاقی یا دوار سر و سرگیجه است.»۲

آن روزها گمان می کردم همه ی کسانی که او را خوانده اند و می خوانند هر جرعه از کلامش را با دیگر گونه لذت و اشتیاقی می نوشند؛ غافل از اینکه هر هنرمندی هر قدر که بزرگ است و موافق و پیرو دارد ، به همان میزان و یا حتی بیشتر مخالف هم دارد.به عقیده ی انان که مخالفان سبک و سیاق داستان نو یسی او هستند:

 

 

 

" گلشیری تاثیرهای نامطلوبی بر داستان نویسی پس از خود گذاشته که یکی از آن ها شکستن و به هم ریختن زبان و پشتک وارو زدن بی حاصل است که بزرگ ترین آفت داستان معاصر ایران است. در نتیجه شاگردانش از او هم جلوتر رفتند و کار به جایی کشید که کسی مثل مندنی پور پیدا شد و هزاران مشابه کوچک و بزرگ تر .»

 

دیگری گفته است:« داستان های پیچیده ی گلشیری و بدتر از آن مندنی پور جعبه های سیاه پیچیده ای هستند که خواننده باید کلی زحمت بکشد و مسئله را بشکافد و همه استعاره ها را در آورد و هزاران مسئله از زندگی نویسنده و فضا و تاریخ زندگی نویسنده و ... بداند تا درست داستانش را بفهمد و تازه وقتی همه این ها را دانست و انجام داد آن وقت چیزی که در تهش می ماند چندان ارزشی ندارد که با این همه زحمت برابری کند.من در گلشیری یک فرم زدگی خشک و بی روح می بینم که احساسی در آن نیست.»

 

کسانی نیز بی توجه به این مساله که یکی از دغدغه های گلشیری ارتباط بی واسطه با نیمه ی راز آلود وجود انسان و درک نقاط تاریک و مبهم اوست به گونه ای که جلوه ی این تفکر را در داستانهای او به شکل سایه یا جن و یا شبه می بینیم گفته اند:

«این اواخر گلشیری به خاطر کمبود موضوع به جن و پری گیر داده بود که واقعا ضعیف است. مثل در ولایت هوا یا جن نامه یا یکی دو داستان کوتاه در مجموعه نیمه تاریک ماه. گلشیری نظام ذهنی و فکری اش جوری بود که نمی توانست غیر از این بنویسد یعنی شیوه اندیشیدنش پیچیده و گاه از آن طرف مسئله بود برای همین بیانش واضح و شفاف نیست. این هنر نیست یک عیب است نویسنده باید بتواند همه جور بنویسد ولی گلشیری نمی توانست. فرم داستان اقتضا می کند که مثلا زبان یا بیانش چطور باشد اما گلشیری یک بیان را بدون در نظر گرفتن فرم برای همه نوع داستانی به کار می گرفت بعضی از داستان هایش را واقعا نمی شود فهمید مثل بره گم شده راعی یا قصیده جملیه یا کریستین و کید ."

 

 

 

 خواندن و شنیدن این دست نقدها و مخالفتها نه تنها مرا از دوباره خواندن آثار گلشیری منصرف نکرد؛ بلکه باعث شد بیشتر از گذ شته شیفته ی ذهن و زبان خلاق این نویسنده شوم.در حقیقت من با نظر استاد عزیز جناب آقای صالح حسینی موافق هستم که:« انچه خانه روشنان یا شازده احتجاب یا آینه های در دار و آثار دیگری از این دست را شاعرانه می سازد، در درجه ی نخست جوهر شعریست، یعنی ترکیب و ابداع :چیدن تصویرها در کنا رهم و برروی هم، تصویرها یی کوتاه اما گیرا.و همین سبب می شود که نویسنده مانند شاعر در سطح عاطفی با خواننده ایجاد ارتباط می کند، و شیوه ی روایت، رمزها،تصاویر و تدابیر ساختاری، جملگی در خدمت خلق و انتقال احساس اند.»۳

این پست را با سخنانی از خود این نویسنده ی بزرگ در باب جابجا نویسی که یکی از  ویژگیهای مهم نثری اوست به پایان می برم:

«کل جمله های فارسی را بر اساس دو نوع فعل ربطی و غیر ربطی، می توان به دو دسته تقسیم کرد: اگر فعل جمله ها ربطی باشند، می خواهیم ببینیم پس از انتخاب کلمات در محور عمودی زبان، در محور افقی چه می توان کرد. مثلا اگر ما سه کلمه بیشتر نداشته باشیم:"آسمان و در یا و است" ساده ترین کار این است که بنویسیم: «آسمان در یاست» اینجا جای کلمات نشان می دهد که ما از میان آسمان و در یا راجع به کدام یک حرف می زنیم. با این فرض همین جمله را می شود نوشت: «آسمان است در یا» و یا: «هست آسمان در یا» با این همه گاه خود متن نشان می دهد، مثلا پیش و پس این جمله،که حرف از کدام است.پس دیگر تقدم و تاخر هم مهم نیست که اگر حرف از آسمان باشد باز می شود نوشت:«در یاست آسمان.»

اینها امکانات این زبان است و تغییر جای اینها...سماع در زبان است، همان گونه که کهکشان شیری چرخان و رقصان است و یا آن ابر یا این درخت.

حال اگر مثلا مسند این نوع جمله ها صفت باشد و یا حرف اضافه و مفعول به واسطه، دیگر جا مهم نیست. تقدم و تاخر عناصر «شب سیاه است» می تواند به ازای موسیقی باشد یا تکیه ی ما بر یکی از این سه عنصر و هرچه از این دست. مثلا اگر بنویسیم:«سیاه است شب» به ازای آنکه در کل زبان ما تعدد تقدم «شب» بر «سیاه» بیشتر است،سیاه بودن چنین شبی سیاه تر است از شب در این جمله:«شب سیاه است.»

در گروه دوم، گروه جمله ها با فعل غیر ربطی، با دو عنصر اصلی شروع می کنیم: فعل غیر ربطی و فاعل. اینجا همان رقص را در جمله می توان اجرا کرد. پس هم برگ افتاد رواست و هم افتاد برگ،چرا که فعل در این زبان خود می گوید که فعل است،چون در تن خودش فعل بودنش را دارد، چون می شود صرفش کرد، علامتهای اشخاص و زمانش را هم دارد . . .»۴

 

 

 

۱ـ روزنامه شرق نقل به مضمون.

۲ـ هوشنگ گلشیری به نقل از هم خوانی کاتبان.

۳ـ به نقل از هم خوانی کاتبان.

۴ـ گلشیری کاتب و خانه روشنان.

 

 

 

 

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت
دوشنبه 1 آبان1385 ساعت 8:19
به حمید و سکوت میان کلام هایش........


هزار و ......

چند شب بود

که از آغاز سیب کال می گذشت؟

رو به نگاهی که توی خودش اسیر بود و

هی "هی" می زد به چپ و راست.

" غم هنوز شکل قبلی خودش را دارد

و تاریک روشنی از من توی همه ی هاله هایش دیده می شود"

صدایت طعم خاک خیس آغاز خلقت را می داد

وقتی ورق می خورد لای انگشت های من.

نه!

انحرافی به چپ نیست

تنها گیسوان من پریشان تر شده

خط خوردگی های اندوهم بیشتر

مثل سکوت میان کلام های تو...

عریان!

 

۸۷/۲/۱

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت