تبليغاتX
نغمه در نغمه
اگر برسم به آن من نورانی ،به آن نقطه ی روشن که منم . . .
جمعه 17 خرداد1387 ساعت 1:35

هنوز روي خط زمينه بودم

كه گفتي "تمام"

بي هيچ خطي از قوس و شكستگي.

چه ابتداي قشنگي توي دستهايت بود

وقتی که می خواستی خدای من باشی

گفتي:

" سهمي از خوشه ي هزار گيسوي گندم

و ردي از خواهش آشفته ي باران و آفتاب

ارزاني فنجان خالي تو!"

صدايت به انتهاي قلم پيچيد

و چشمهايت پر از تقلاي معصوم آفريدن شد

لبهايت را سنجاق سينه ام كردي

كه به خيالم باور كنم

هر صبح دوباره صدايم مي كني.

ديدي فنجانم كه ترك برداشت

تو هم مرا گذاشتي و رفتي؟

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت |