تبليغاتX
نغمه در نغمه
اگر برسم به آن من نورانی ،به آن نقطه ی روشن که منم . . .
سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 11:28

برای همیلا محمدی که سرگیجه گرفته از بس پست قبلی مرا خوانده:

من شبیه ساعت پنجم

شبیه لحظه ی ناگهان

شبیه خستگی سه تار پدربزرگ

شبیه هی نوشتن از سر سطر

آهای دختر!

دختر نارنج های آن حوالی شیراز

دختر هزار طعم آفتاب هزار و سیصد و شصت و هفت

قدری نزدیکترم بیا

من سر به مزار  مو یه  های نا به هنگام غزلکها گذاشته ام

به راه آسمان چراغ بگذار

بابونه ها چشم به راهند.

هی بانو!

بانوی گلاب ناب بنفشه و رویا

 تو بگو

تو بگو ترانه ی بی کلام شب پره ها

سالها پیش

که من دانسته دل به فریب بوسه و گندم دادم

نام کوچکم را

گیسوان خیس کدامین بهار از من ربوده بود؟

بانوی مشک و مشرق و آیینه

نیلوفرها را اگر از شاخه بیاویزم

قول می دهی بی هیچ پچپچه

در یک پیاله ی شکسته برایم ستاره بیاوری؟

من سردم است بانو

قدری عجله کن.

                                        

 و  این هم یکی دیگر

"دوستت دارم"  را

هزار و یکشب

بی هیچ تعارف و تکرار می گفتم

حالا

پایان این هزاره ی بی شکل

امیرزاده ای به اجابت خواهش خاک فرا می خواندم.

 

تو چه می دانی شاهزاده

شاهزاده ی بی هلال ماهتاب و قرص قمر

که من

تمامی این شبها

به کدام نقش اهورایی دلخوش کرده بودم.

 

دیروز، ساز شکسته ی یک کولی بی ستاره بودم.

امروز، بی هیچ صدایی در انتها،

می روم و رد کفشهایم

مثل غروبهای جمعه غمگین می شود.

پس از این

شبها

چشمان شرجی اندوهی بی سرانجامند

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت |