تبليغاتX
نغمه در نغمه
اگر برسم به آن من نورانی ،به آن نقطه ی روشن که منم . . .
سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 11:36

پرانتز ندارم كه باز كنم

يار كه مقدمه نمي خواهد

دم به دمم بده

دم به دَمم بدَدَم  به دمم دَدَدَم به دَمم

بدمم! بدمم!

ماهم بيا برويم...

نگفتمت كه مها صنما كه ميانه من كه بلندا کَلَمَتا!

ما، هم بيا برويم!

بيا بروَم

نَبيا بروم

بنيا بروم

بروم؟

چه تفاوتي اصلن كه يكي باشيم

   يا...

يكي يكي، باشيم!

صداي ساكت تو را میخواهم نه حضور بی واسطه ات را

.

.

.

.

چشم­هايم دو دو مي­زنند

دو به دو، مي­زنند

من دو و تو دو

مي­نشينند چشم­هايمان

و زل مي­زنند به صورت تو به اين تبسم نجيب شرقي

چه سكوت بلندي

چه تبسم قندي

و حوالی سال هزار و سيصد و اَنــ ديـــ دي دلا كه يار نيامد؟

يارم تويي كه بهارم تويي

كه حضور اين هستي پراكنده­ام تويي

مي­سازمت

ناشيانه هم كه باشد باشد

ساعت چند است؟

چيزي براي خوردن پيدا نكرده­ام

حتي با اين­كه سروقت يخچال هم

رفتم؟

تعجبي ندارد كه اين وقت شب بند مي­شوم به گلويت

به تبسم صدايت

وقت هم گذشته است.

باشد!

تو براي من هميشه­اي...

نوشته شده توسط سمیه حسینی زاده(شباهنگ) | موضوع: | لینک ثابت |