یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 8:19
به حمید و سکوت میان کلام هایش........
هزار و ......
هزار و ......
چند شب بود
که از آغاز سیب کال می گذشت؟
رو به نگاهی که توی خودش اسیر بود و
هی "هی" می زد به چپ و راست.
" غم هنوز شکل قبلی خودش را دارد
و تاریک روشنی از من توی همه ی هاله هایش دیده می شود"
صدایت طعم خاک خیس آغاز خلقت را می داد
وقتی ورق می خورد لای انگشت های من.
نه!
انحرافی به چپ نیست
تنها گیسوان من پریشان تر شده
خط خوردگی های اندوهم بیشتر
مثل سکوت میان کلام های تو...
عریان!
۸۷/۲/۱

